آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
*مارا با نام سرگرمی لینک کنید *
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 30 بازدید دیروز : 7 بازدید هفته : 93 بازدید ماه : 77 بازدید کل : 28741 تعداد مطالب : 223 تعداد نظرات : 78 تعداد آنلاین : 1
این شعر رو یه دوست واسم ایمیل کرد
حیفم اومد که برای شما هم نزارمش
امید وارم خوشتون بیاد ازش
هرهزارسال یک بار فرشته ها قالی جهان را درهفت آسمان می تکانند
تا گرد وخاک هزارساله اش بریزد وهرباربا خود می گویند:
این نیست قالی که انسان قرار بود ببافد
این فرش فاجعه است...
با زمینه سرخ خون...
و حاشیه های کبود معصیت ...
با طرح های گناه و نقش بر جسته های ستم...
فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند
و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند.
رنگ در رنگ ... گره در گره ... نقش در نقش ...
قالی بزرگی است زندگی...
که تو می بافی و من می بافم و او می بافد
همه بافنده ایم
می بافیم و نقش می زنیم
می بافیم و رج به رج بالا می بریم
می بافیم و می گستریم
دار این جهان را خدا به پا کرد.
خدا بود که فرمود: ببافید و آدم نخستین گره را بر پود زندگی زد.
هر که آمد گره ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت.
چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد
آمیزه ای از زیبا و نا زیبا...
سایه روشنی از گناه و ثواب...
گره تو هم بر این قالی خواهد ماند
طرح و نقشت نیز...
وهزارها سال بعدآدمیان برفرشی خواهند زیست که گوشه ای ازآن را تو بافته ای
کاش گوشه ای را که سهم توست زیبا ببافی
(عرفان نظر آهاری)
کد را وارد نمایید:
عضو شوید
عضویت سریع